گر داد من شکسته دادا ، دادا ورنه من و عشق هرچه بادا بادا
از من رمقی ز سعی ساقی مانده است
وززمزمه عطر اقاقی مانده است
از باده ی دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است
من چشم در راهم ...
براستی صلت کـــــــــدام قصیده ای،ای غزل ؟
دچار بایـــــــــــــــــــــــــد بود
و دچار یعنی عاشـــــق
و فکر کن چه تنهاست ماهی کوچک،
اگر دچار آبی بیــــــــــــکران دریا گردد ؟..
چه می شد که مرزی نبود
برای نثار محبت
و انسان کمال خدا بود
چرا نه؟
چه می شد که نبض گل سرخ
طپش های هر قلب عاشق
وعشق آخرین حرف ما بود
چرا نه؟
چه می شد که دست من و تو
پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا
و دنیا پر از شوق پروانه ها بود
و جنگل رهاورد گل دانه ها بود
چرا نه چرا نه؟
چه می شد که اندوه ما را
شبی باد همراه می برد
و فردا هوایی دگر داشت
گل مهربانی به بر داشت
چه می شد که خواب گل ناز
به رویای ما رنگ میزد
و رویا همان زندگی بود
چرا نه چرا نه؟
و دل شیشه غصه بر سنگ میزد
چه می شد که انسان عاشق
دلش پروانه می شد
و دنیا پر از بــــــــــــــــــــــال بود
چرا نه؟؟؟
وبا عشق می ماند با عشق می خواند
چه می شد که انسان کمال خدا بود
چرا نه چرا نه؟
چه می شد بلوغ ستاره
فضای شب تیره زندگی را
پر از شعر خورشید می کرد
چه می شد فروغ سپیده
کویر همه آرزوی ما را
گلستانی از عشق و امید می کرد
چه می شد که هو هوی مرغ شباهنگ
دل صخره و کوه را آب می کرد
و دریا حریم غم و غصه هاشو
گذرگاهی از عشق مهتاب می کرد
چرا نه چرا نه؟؟
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار اما همیشگی تویی ستاره دنباله دار ...
درد بگذارد ميان كاسه ات
دشمن هم خانه هم كاسه ات
؟